ای دل ویران من ساکت و آرام باش
در قفس سینهام همچو نفس رام باش
*
دور زمان بگسلد رشته پیوند یار
حال مکن یاد او، فارغ از آن نام باش
چند به آتش شوی؟ چند غم وی خوری؟
عشق هلاک دل است، برحذر از دام باش
گریه بس است این زمان، یار دگر برگزین
از خط و خال رخش در طلب کام باش
بگذرد این مسئله، سر شود این مرحله
پیک خوشی در رسد، در پی پدرام باش
اولِ دنیا سراب، آخرِ دنیا فریب
در پی پاکی دل، نیکی فرجام باش
سلام دوستان
من از بد روزگار شاعر شدم .
می خوام اینجا به تدریج شعرامو منتشر کنم
تا وقتی کفگیر بخوره ته دیگ :-)
پس منتظر باشید